تبليغاتX
ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام - گفتگو

ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام

میعادگاه مجاهدان شهادت طلب

ناگفته‌هايي از زندگي "عماد مغنيه" 

 


انيس نقاش همرزم قديمي شهيد عماد مغنيه در گفتگو با پايگاه اطلاع‌رساني ساجد ناگفته‌هايي از زندگي و ترور وي را بیان نمود.

انیس نقاش از مبارزان کهنه کار آرمان رهایی قدس شریف است اما شهرت او به دلیل تلاش ناکام او جهت ترور شاپور بختیار آخرین نخست وزیر غیر قانونی رژیم پهلوی ست. 

انیس نقاش در اولین سال های پیروزی انقلاب اسلامی برای اعلام همبستگی با مبارزان مسلمان ایرانی و ابراز وفاداری به انقلاب اسلامی عملیات دقیقی را برای اجرای حکم اعدام شاپور بختیار طراحی کرد تا این خائن فراری را که در فرانسه کانونی برای فعالیت های براندازانه علیه نظام نوپای ایران اسلامی به راه انداخته بود از میان بردارد اما متاسفانه   در آخرین لحظات و در حالی که تنها جند قدم با بختیار فاصله داشت لو رفت و وی توسط پلیس فرانسه بازداشت گردید. انیس نقاش ۱۰ سال بعدی عمر خود را در زندان های فرانسه گذراند و سر انجام شامل عفو قرار گرفت و آزاد شد و به لبنان بازگشت .

مطالعه ی این مصاحبه ی خواندنی را به همه ی سربازان نهضت جهانی اسلام توصیه می کنیم.

* جناب آقاي نقاش، لطفا براي ما بگوييد كه شما از كي "حاج رضوان" يا همان "عماد مغنيه" را مي‌شناختيد؟

- انيس نقاش: حدودا سال 1355، كه من عضو "سازمان الفتح" به رهبري "ياسر عرفات" بودم و مسئوليت آموزش نيروهايي را در اردوگاهي در جنوب لبنان برعهده داشتم، او آمد پيش من؛ سنش تقريباً پانزده سال و نيم اين طورها بود. آن زمان اكثر گروه هاي مبارز، چپي ها و كمونيست ها بودند، و بچه هاي مومن (مسلمان) در بيروت خيلي كم بودند.
عماد آمد و گفت: "ما يك گروه از بچه هاي مومن هستيم، به من آموزش نظامي بدهيد، من مي خواهم با صهيونيست ها بجنگم."
من قبول كردم ولي او گفت: "آيا براي ديدن آموزش نظامي حتماً بايد عضو الفتح باشم؟"
كه من گفتم: "لازم نيست شما رسما عضو الفتح بشويد."

* شما آن زمان به نيروها آموزش مي داديد؟

- انيس نقاش: بله. من يك اردوگاه آموزشي داشتم كه گروه هاي زيادي مثل ماركسيست ها، مائوئيست ها، ناسيوناليست ها و گروهي هم از بچه هاي مسلمان "اخوان المسلمين" در آن جا آموزش مي ديدند. تقريباً پانزده روز آموزش اسلحه و تاكتيك و جنگ غير متقارن و اي جور آموزش ها صورت گرفت.
بعدها روابط ما ادامه پيدا كرد و به مرور خيلي نزديك تر شد. او فكر مي كرد كه براي ورود به الفتح بايد كاري انجام دهد، لكن ديد كه آسان تر مي شود با من كنار بيايد و من به ايشان اختيار دادم كه مثلاً گروه خودش را آموزش دهد.
آن زمان بحبوحه جنگ هاي داخلي لبنان بود، اما من در اين جنگ ها دخالتي نداشتم. آن موقع جنوب لبنان از آرامش برخوردار بود. آن هم به خاطر جنگ هاي داخلي كه لبناني ها را مشغول خود مي ساخت. من براي خودم برنامه ريزي كردم كه مبارزه و جنگ خودم را معطوف جنوب كنم. آن جا تشكيلاتي از بچه ها را درست كردم و به محض اين كه جنگ داخلي لبنان آرام شد، تشكيلات ما رفت در جنوب و عليه اسرائيل وارد عمل شد. حاج عماد هم جزوي از اين تشكيلات بود كه در جنوب متمركز شدند. مرتب با من در تماس بود و فنون جنگي را مي آموخت. كم كم تشكيلات و گروهي كه با او بودند تجربه شان بيشتر شد.

* گروهي براي خودش تشكيل داده بود؟

- انيس نقاش: او اول رفته بود پيش "علامه فضل الله" و دروس مذهبي مي آموخت. اما مسائل نظامي و انقلابي را از طرف ما ياد گرفته بود.
بعداً من سال 1358 رفتم فرانسه و ديگر خبري از او نداشتم. البته وقتي كه انقلاب اسلامي پيروز شد، او خيلي دلش مي خواست به ايران بيايد و با امام خميني بيشتر آشنا بشود. او از من درباره انقلاب اسلامي ايران مي پرسيد. عكس و پوسترهاي امام را پخش مي كرد و بعد از آن با سفارت ايران آشنا شد.
وقتي كه من رفتم فرانسه و در عمليات اعدام انقلابي "شاهپور بختيار" - كه نيروهاي ضد انقلاب را براي انجام كودتا عليه انقلاب اسلامي گردآوري كرده بود - مجروح و اسير شدم، آنها مثل خيلي از دوستان راه خود را ادامه دادند. حاج عماد از اين بچه هايي بود كه خيلي مراقبت از مشي مبارزاتي مي كرد و كاري جدي را در پيش گرفته بود و دل شان به امام و انقلاب اسلامي چسبيده بود.
بعد از ده سال من اخبارش را در روزنامه ها مطالعه مي كردم كه مبارز بزرگي شده و در تشكيلات حزب الله است. سال 1369 وقتي كه من از زندان فرانسه آزاد شدم، مجدداً عماد را ديدم؛ پس از اين چند سال، او خودش را به نام ديگري معرفي كرد و فكر كرد كه من او را نمي شناسم و فراموشش كرده ام. ولي من به او گفتم كه او عماد است و من او را مي شناسم. اما فهميدم كه او حتي به دوستان نزديك خود هم، خودش را به نام ديگري معرفي مي كند. من اين را محترم شمردم كه اين مسئله خوبي است. منتها قبل از شهادتش، هيچ جا اشاره اي به آشنايي ام با او نكردم و البته خيلي از خبرنگارهاي عربي كه از من درباره او مي پرسيدند، من انكار مي كردم و مي گفتم حتي نمي دانم كه او زنده است يا نه. تا اين حد من روابطم با او را پنهان مي كردم.
ولي ما مرتب با هم ملاقات هايي راجع به فلسطين، اسرائيل و مبارزه داشتيم و من مي ديدم كه الحمدلله او پيشرفت زيادي كرده است. هم از لحاظ تاكتيك و هم از لحاظ استراتژيكي. با وجود اعتقادات بسيار زياد مذهبي كه داشت، تفكرات نظامي و مبارزه هم داشت و آدم خلاقي بود. اين را خودش هم مي دانست.
هميشه مي گفت: "بايد يك شيوه و اسلوبي پيدا كنم كه اسرائيلي ها توقع و انتظار آن را نداشته باشند."
و در عمليات هايي كه داشت، همواره موفق هم بود. تا آن كه آخر رسيد به اين كه فرمانده نظامي حزب الله شد.
ما آن زمان به همه گروه هاي مبارز كمك مي كرديم. خيلي از تشكيلات لبناني مي گفتند كه ما الفتح نيستيم ولي مي خواهيم از شما ياد بگيريم. از شما امكانات بگيريم. الفتح هم به آنها اسلحه و امكانات و غيره ... مي داد. به شرط اين كه عليه اسرائيل كار كنند. حتي به مبارزين و سازمان هاي ديگر در خارج از فلسطين و لبنان.
من خودم هم به اين واسطه با ايران مرتبط شدم. يعني مبارزين ايراني مخالف شاه مي آمدند لبنان مثل شهيد "محمد منتظري"، "جلال الدين فارسي"، شهيد "محمدصالح حسيني"، شهيد "دكتر چمران". همه شان مي آمدند در لبنان. نه براي زندگي، بلكه براي مبارزه. مي آمدند از الفتح امكانات مي گرفتند. حتي بعضي هاي شان مي رفتند در فلسطين اشغالي براي الفتح اطلاعات مي آوردند. با پاسپورت ايراني آن زمان مي شد رفت اسرائيل. روابط خودم با ايران از اين راه شروع شد.
من مسئول پرونده ارتباط فلسطيني ها با ايراني ها بودم؛ همه مبارزيني كه از ايران مي آمدند، مي آمدند به اردوگاهي آموزشي در جنوب بيروت بنام "اردوگاه دامور" كه البته حاج عماد هم آن جا بود. توي جاده خلده - بيروت.
يك اردوگاه ديگر در شهر صور بود كه خيلي از ايراني ها مي آمدند. مخصوصاً از تشكيلات جلال الدين فارسي و محمد منتظري كه مي آمدند اسلحه و مبارزه و مواد منفجره مي آموختند.
الفتح حيطه ارتباطش خيلي باز بود. يعني به هر كس كه مي آمد كمك مي كرد. بعد از اين كه عماد آمد پيش من و فنون نظامي را آموخت، به من گفت كه اسلحه و امكانات ديگر مي خواهد. من گفتم: خودم شخصاً امكاناتي ندارم و بايد از "خليل الوزير" (ابوجهاد) - معاون ياسر عرفات - اجازه بگيرم.
رفتم پيش ابوجهاد و گفتم: "يك گروه خارج از الفتح امكاناتي مي خواهند براي مبارزه."
او گفت: "آيا مي خواهند با صهيونيست بجنگند؟"
گفتم: "بله." او گفت: "اشكالي ندارد اسلحه به آنان بده. روزي خواهد آمد كه آنان، خودشان عليه اسرائيل مبارزه خواهند كرد."
اين يك جمله تاريخي است. به خاطر اين عماد مغنيه الان در فلسطين معروف است. چون فلسطيني ها مي گويند اين حاج عماد پيش تر در فتح آموزش ديده است براي آزادي فلسطين.

* به نظر شما علت اين امر چه مي تواند باشد؟

- انيس نقاش: علتش اين است كه حاج عماد با تمام اين گروه ها ارتباط عملياتي داشته است. امكانات از او مي گرفتند. تاكتيك از او ياد مي گرفتند، اطلاعات مي گرفتند. روابطش محكم بوده است.
وقتي در سازمان الفتح با عماد مرتبط بودم، كسان ديگري هم شاهد بر اين ارتباط بودند، و مي توانند بعداً آن را فاش كرده باشند. در اين اردوگاه كه پنجاه نفر هم بودند مثلاً هر كسي كه يادش باشد مي توانسته اين را فاش كند.

* شما با همان اسم عماد آن را مي شناختيد؟

- انيس نقاش: خير. با اسم ديگري بود. ولي مي دانستم كه همه آن بچه ها اهل جنوب لبنان هستند. همه مي آمدند پيش من و مثلاً هر كس مي خواست كار تجارت هم بكند، مي آمد پيش من مشاوره مي گرفت. هركس هم مي خواست درس بخواند، مي آمد. مثلا پانزده نفر از علماي لبنان كه الان براي خودشان كسي شده اند، همه شان الان در قم هستند. اما من يك روز نگفتم تا الان كه با او رابطه داشته ام.

* رابطه شهيد مغنيه با ياسر عرفات چگونه بود؟

- انيس نقاش: رابطه اش با عرفات درجه يك بود. اختلاف سياسي داشت، لكن حاج عماد مي گفت اين عرفات اصلاً خائن نيست و فرد با جرأتي است و من مي توانم با ايشان برخي از كارها را انجام دهم. تا آخرين روز زندگي عرفات، روابط شان محرمانه و خوب بود.

* اين كه برخي مي گويند مغنيه عضو نيروي 17 و محافظ عرفات بود صحيح است؟

- انيس نقاش: نه درست نيست. عماد همكاري و روابطي با افرادي كه در تشكيلات نيروي 17 بودند داشت، اما جزو اين تشكيلات نبود. امكان دارد كارهاي مشتركي با آن واحد انجام داده باشد. البته روابطش با عرفات شخصي بود و خيلي نزديك. سال 1369 وقتي از فرانسه آزاد شدم، رفتم تونس و با عرفات ملاقات كردم. راجع به جنوب لبنان با او بحث داشتم. آن زمان مشكلات و درگيري هايي ميان امل، حزب الله و الفتح وجود داشت. در مورد اشتباهاتي كه كرده بودند با او بحث و جدل كردم. اصرارم هم اين بود كه الفتح با حزب الله همكاري كرده و در جنوب لبنان مبارزه كنند. او مي گفت: "سخت است و امكان دارد نشود." تا آن جا كه بعد از بحث زياد گفت:
"من وظيفه ام را در مورد بازگشت به جنوب لبنان انجام داده و باز مي گردم و مبارزه مي كنم، ولي به يك شرط و آن هم اين كه حاج عماد موافقت كند."
من خودم تعجب كردم و از دهان عرفات شنيدم كه روابط شان چقدر محكم است. بعداً وقتي برگشتم لبنان از حاج عماد پرسيدم.

* اين قضيه تقريباً مال چه مقطع زماني است؟

- انيس نقاش: دو هفته بعد از حمله صدام به كويت. تقريباً ماه اكتبر 1990. حاج عماد به من گفت: "بله هنوز من با عرفات ارتباط دارم، لكن نصيحت نمي كنم به او كه به لبنان برگردد، به خاطر اين كه مهم ترين چيزي كه در مورد اسرائيل در جنوب لبنان هست، اين است كه بايد بچه جنوب لبنان در خود لبنان مبارزه كند و فلسطيني ها هم در داخل فلسطين. به اين خاطر كه من مي دانم اين زمين مال من است و دهات و شهرك و غيره را بهتر از ديگران بلد هستم.

* شما در عمليات خاصي هم با حاج عماد شركت داشتيد؟

- انيس نقاش: خير.

* آخرين بار كي او را ديديد؟

- انيس نقاش: بعد از جنگ 33 روزه، حدود يك سال پيش.

* روحيه اش چگونه بود؟ در مورد جنگ، آيا اعتقاد به پيروزي د اشت؟

- انيس نقاش: اعتقاد به پيروزي بزرگ داشت. مهم ترين حرف هاي عماد اين بود كه اشتباهاتي را كه در جنگ پيش آمده بود جمع كرده بود و بررسي مي كرد و آنها را اصلاح كرده، تشكيلات بزرگي درست كرد و برنامه اي را براي آينده تنظيم نموده بود. يكي از چيزهايي كه او از من آموخته بود اين بود كه وقتي او در جواني نزد من آمد، درگيري هايي ميان لبناني ها در جبال لبنان جريان داشت و من در اين اثناء رفتم جنوب لبنان و آن جا برنامه اي را تهيه كردم. من در آن جا هر برنامه اي را كه مي دادم و صحبت مي كردم گوشزد مي كردم كه اين برنامه را ما اكنون آماده مي كنيم براي بعداً، الان مبارزه نداريم. اين يك فكري شد كه شما بايد جلو تر از صهيونيست ها عمل بكنيد. يعني شما نبايد يك جايي بنشينيد و وقتي اسرائيلي ها آمدند بگوئيد الان چه كار كنم؟ شما بايد جلوتر از همه آماده كنيد. تشكيلاتتان بايد آماده باشد. نيروهاي تان بايد آماده باشد. اطلاعات بايد جمع كنيد. به محض اين كه اسرائيل حمله مي كند و شما مي خواهيد جواب بدهيد، امكانات تان بايد آماده باشد. حاج عماد مي دانست كه اين مرحله خيلي مهم است و بعد از يك سال و نيم است كه اين طوري شده است. تشكيلات ما همه شان آمدند جنوب لبنان و عليه اسرائيل جنگيدند. سال 1356 يعني يك سال قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، اسرائيل آمد تا "نهر ليطاني" و جنوب لبنان را اشغال كرد. آن زمان من خودم قبل از حزب الله، اولين تشكيلات مقاومت لبناني را درست كردم. تشكيلاتي خارج از الفتح.

* آن تشكيلات چه نام داشت؟

- انيس نقاش: "حركه لبنان العربي" (جنبش عربي لبنان)
من يادم هست، آن موقع به ابوجهاد گفتم اسرائيل ديگر به فلسطين اكتفا نكرده و آمده به لبنان و جنوب لبنان را هم گرفته است. اگر ما تشكيلاتي خارج از الفتح درست كنيم، اين جوري جذب لبناني ها بهتر مي شود و آنها هم مي آيند. يعني لبناني كه مي آيد، نمي آيد بگويد من براي فلسطين مي جنگم، بلكه براي كشور خودم مبارزه مي كنم. من رفتم اين تشكيلات را درست كردم و عماد هم شد جزوي از اين تشكيلات.

* شما گفتيد كه زمان آشنايي شما با عماد مغنيه سال 1355 بوده است، اين درست مقطعي بوده كه "جنبش امل" به عنوان يك سازمان شيعه نيز وجود داشته و حتي شاخه نظامي هم داشته، چرا عماد به سمت اين سازمان نرفت؟

- انيس نقاش: اصلاً نيروهاي سازمان امل هم پيش ما آموزش مي ديدند. يعني آن زمان اگر كسي مي خواست عمليات نظامي انجام دهد، مي آمد پيش الفتح . البته بايد توجه داشته باشيد كه آن زمان جنبش امل به عنوان سازماني مومن مطرح نبود. درست است كه امل شيعه بود، اما مثل حزب الله نبود. شيعه بودند، اما خواندن يا نخواندن نماز براي شان مهم نبود. درحالي كه عماد پيش از آن و زماني كه با آقاي فضل الله رفت و آمد داشت، مومن بود. نماز مي خواند و معتقداتي داشت و اين گونه مي ديد كه امل به دردش نمي خورد. امل بعداز پيروزي انقلاب اسلامي ايران بود كه اكثريتش مومن شدند.
آن ايام، اكثريت احزاب لبناني يعني حدود هفتاد درصدشان شيعه بودند، اما شيعه هايي كمونيست و ناسيوناليست. رهبران اين احزاب مسيحي بودند، لكن تشكيلات آنان هفتاد درصدشان شيعه بودند. اما نه شيعه هايي مومن و معتقد. اما بعد از پيروزي انقلاب اين عوض شد. اينها را شما بايد بدانيد كه امام خميني فقط در ايران نيست، فقط در لبنان نيست. الان شما در اروپا مي بينيد كه بعد از قضيه سلمان رشدي و فتواي امام، انقلاب جديدي در دنيا شده است. فتواي امام عليه سلمان رشدي، خودش شايد چيز كوچكي باشد، لكن از بس كه درگيري تبليغاتي شد بين غرب و بين اسلام، هر مسلماني كه در اروپاست، فكر مي كند حتي اگر شده خودش تنها بايد از اسلام دفاع كند.

* به عنوان يك دوست، چقدر به عماد علاقه مند بوديد؟

- انيس نقاش: فقط اين را بگويم: اگر كسي به من مي گفت كه همه جان و وجودم را براي يك ساعت از عمر او بدهم، اين كار را براي كسي جز عماد نمي كردم.

* احساس شما از شهادت عماد چيست؟

- انيس نقاش: براي او خوشحال هستم كه شهيد شده. شهادتي ارزشمند براي ايشان بخصوص بعد از يك پيروزي. بعد از اين پيروزي، كلي از مردم كشورهاي عرب، او را قدر مي نهند. مي توانم بگويم حتي 99 درصد از بچه هاي حزب الله او را درحالي كه رهبر نظامي حزب الله بود، نمي شناختند. الان اين ملت ها كه براي گرامي داشت او به خيابان ها آمدند، عشق حاج عماد بود؛ ولي اولين بار است كه اسم او را مي شنوند، يا عكسش را مي ديدند. به خاطر چي؟ به خاطر اين كه بعد از شهادتش فهميدند كه او چقدر بزرگ بود. الان مرتب صدها نفر مي آيند بر سر مزار او، گريه مي كنند، قرآن مي خوانند. از بچه بگيريد تا پيرمردها. يك فيلمي در اينترنت بود در شهر "قلطوان" در الجزاير كه منطقه اي فقير نشين داشت. شهرداري آن جا مي خواهد جلسه اش را افتتاح كند، با خواندن فاتحه اي براي حاج عماد شروع مي كند.

* اين بحث عمليات تروريستي كه غربي ها آن را به عماد نسبت مي دهند، چيست؟

- انيس نقاش: براي اين كه آنها به ضررشان است كه چهره اي اينچنين از او نشان بدهند.
اصلاً او چه كار تروريستي انجام داده است؟ مبارزه عليه نيروهاي مارنيز در بيروت؟ مگر اين زمين زمين من نيست؟ پس آنان خودشان شروع كرده اند. حتي عمليات هواپيماربائي كويت را هم هست. وقتي حكومت كويت ميلياردها دلار به حكومت صدام حسين مي داد، براي چه اين كار را مي كرد؟ براي شعله ورتر كردن آتش جنگ ميان مسلمان ها. آيا اين كار خوبي است؟ اين يك كار تروريستي نيست؟ كه بعد از آن هم صدام خودش كويت را اشغال كرد.
يعني اين قدر احمق بودند كه نمي فهميدند به چه كسي پول مي دهند؟ چه كسي را تقويت مي كنند؟ اين تلاش ها فايده اي ندارد و مردم دل شان با حاج عماد است. الان بچه اي كه به دنيا مي آيد، نام او را رضوان يا عماد مي گذارند.

* ماجراي ترور ايشان به چه صورت بود؟

- انيس نقاش: من شنيدم كه اين پنج ماه آخر، كارش تقريباً در خارج لبنان بوده و روي تشكيلاتي غير لبنان كار مي كرد. مثل عراق و فلسطين و سوريه. فلذا در جاهاي ديگر مجدانه مشغول بود. امنيت سوريه احتياطاتش مثل لبنان نبود. امنيت سوريه تا بخشي مي تواند اين كار را بكند، لكن تشكيلاتي مثل تشكيلات خودشان در لبنان بايد مي بود. لذا اين يك نقطه ضعف بود. ديگر اين كه عواملي كه در شبكه هاي مختلف كار مي كنند و ديگر اين كه در سوريه امنيت مثل لبنان نبود. يعني او وقتي به ايران هم مي آمد، به او مي گفتم مواظب خودت باش، اين جا اين قدر هم امن نيست، درست است كشور جمهوري اسلامي است، اما ممكن است چهار پنج تا منافق كه براي آمريكا كار مي كنند، درحالي كه ايراني هم هستند بيايند و شما را ترور كنند. البته ايران هم آن امنيت را نمي تواند پياده كند. آن جا كشور خودشان است. يعني در لبنان بهتر مي توانند مسائل امنيتي را پياده كنند.

* آيا شهيد مغنيه در رفت و آمدهايش محافظ هم داشت؟
- انيس نقاش: به خاطر اين كه كسي عكسي از او نداشت و چهره او را نمي شناختند، او به راحتي مي رفت و مي آمد. با اسامي مختلف مي آمد و اصلاً شما نمي دانستي كه اين چه كسي است.

* براي ما از علاقه هاي خاص او بگوييد.

- انيس نقاش: فكر كنم جالب باشد كه بگويم عماد خيلي فوتبال دوست داشت. مثلاً در خود منطقه ضاحيه جنوبي، در قالب تيم هاي محلي بازي مي كردند. شايد يك يا دو نفر مي دانستند اين كي هست، ولي بقيه كه مرتب با او بازي مي كردند، او را نمي شناختند.

* لطفا يك خاطره جذاب و جالب از عماد كه براي خودتان زيباست، براي ما بگوييد.
- انيس نقاش: يك روز عماد به خانه ام در بيروت آمد كه خيلي خوشحال هم بود. گفتم: چه خبر است كه اين قدر خوشحال هستي؟ گفت: در فوتبال برنده شده ام. يعني كسي به عظمت او مي گفت مثلاً من سه دور برنده شده ام. گفتم: تيم شان چه بود، قوي بودند؟ گفت: نه بابا تيم شان بي حال بود. انگار نان نخورده بودند و خرج شان نكرده بودند.

* طرفدار تيم خاصي هم بود؟

- انيس نقاش: خير. همين جوري در تشكيلات خودشان بازي مي كردند.
يك خاطره جالب ديگر هم برايتان بگويم. يك روز من در تهران، در خياباني نزديك خانه ام بودم كه ناگهان يك نفر بي هوا از پشت سر دست هايش را دورم حلقه كرد و با اين كار من را غافلگير كرد. روشش اين بود كه هر جا دنبالش مي گشتي، پيدايش نمي كردي ولي هر گاه او مي خواست، به راحتي پيدايت مي كرد.

* شهيد مغنيه شوخ هم بود؟

- انيس نقاش: اتفاقا شوخ بود، لطيفه تعريف مي كرد و روحيه شادي داشت. امكان نداشت در جلسه اي حاضر بشود و اول دو تا سه تا شوخي با اين و آن نكند.
بهترين ملاقات و ديدارم با او، قبل از جنگ بود. در جلسه اي كه قبل از جنگ داشتيم؛ با توجه به مصاحبه هايي كه من در تلويزيون داشتم، فكر آن را مي كردم كه حزب الله جنگي را با اسرائيل خواهد داشت.

* اين ديدار قبل از گرفتن اسراي اسرائيلي توسط حزب الله بود يا بعد از آن؟

- انيس نقاش: قبل از آن بود. عماد از صحبت هاي من در تلويزيون خوشش آمده و از اين مسئله راضي بود. با هم در مورد فلسطين، آينده، احتمالات جنگ و ... صحبت كرديم.
به من گفت: "بيا ببين من چي آماده كردم." و اين لحظه برايم مهم ترين لحظه بود كه اين حاج عماد، كه در اردوگاه من بود و نكات جنگ اسرائيل را يادداشت مي كرد، الان براي من تانك مركاوا را تشريح مي كرد كه اين قدر ضخامت دارد، به آرپي چي هفت جواب نمي دهد و بايد موشك "كورنت" به آن زد و دانه دانه برايم توضيح داد. اين هواپيما نوع چيست و بعد رفت سر بحث تشكيلات كه من چي آماده كرده ام و توضيح مي داد؛ تا جايي كه من گفتم الله اكبر! ديگر بس است. يعني فهميدم كه اين يك جنگ معمولي نيست. در اين شش سال از آزادي جنوب لبنان در سال 1379تا سال 1385، يك تحولات بزرگي شده بود. من مطمئنم كه بين سال 1385 تا الان هم تحولاتي را كه عماد در لبنان اجرا كرده، يك چيز تعجب آوري است.

* آيا با عماد رفت و آمد خانوادگي هم داشتيد؟

- انيس نقاش: بله، با خانواده ام آشنا بودند. خودش و زن و بچه هايش.

* همسر او لبناني است؟

- انيس نقاش: بله. او سه تا بچه دارد. دخترش ازدواج كرده و الان نوه هم دارد. دو تا پسر دارد كه يكي شان به تازگي ازدواج كرده است؛ حدود چهار ماه پيش.

* آيا خانم ايشان خانم "سعدي بدرالدين"، خواهر آقاي "مصطفي بدرالدين" از مبارزان قديمي حزب الله است؟

- انيس نقاش: بله!! درست است!!

* شهيد "فواد" برادر ديگر عماد، چگونه بود؟

- انيس نقاش: فواد جزو مبارزين قديمي هم بود، اما مثل ايشان نبود. مي شود گفت دو كاره بود. هم براي حزب الله مبارزه مي كرد و هم كار تجارت داشت.

* فواد چگونه به شهادت رسيد؟

- انيس نقاش: با مواد منفجره. درحالي كه دنبال حاج عماد بودند و فكر كرده بودند كه آنها الان ملاقات دارند، اما حاج عماد نيامد و ماشين حامل بمب منفجر شد و عماد به شهادت رسيد.

* نگاهتان به حزب الله بعد از عماد مغنيه چيست؟ فكر مي كنيد حزب الله ضربه خورده است؟

- انيس نقاش: اول من فكر كردم كه خسارتش بزرگ است، اما موقعيتي كه الان در حزب الله هست، موقعيتي فوق العاده است. يعني هزاران نفر مي خواهند مثل حاج عماد باشند. لبنان را فراموش كنيد، حزب الله را فراموش كنيد! در فلسطين روحيه اي عجيب ايجاد شده است. فلسطيني ها و مسلمانان عرب كه در آن جا هستند، وقتي فهميدند يك نفر عرب مسلمان به اين سن و سال، زماني در الفتح آموزش ديده است و در حزب الله اين قدر بزرگ شده است. مي گويند چرا ما اين قدر جدي كار نمي كنيم.
اين روحيه اي كه الان در غزه مي بينيم به چه صورت است؟ اسرائيل نمي تواند به اين آساني به غزه حمله كند. اين اسرائيل كه در سال 1352 به چهار كشور عربي حمله كرد و زمين چهار تا كشور را گرفت، الان نمي داند با حزب الله بايد بجنگد يا با غزه.
روح شهادت كه آمد در منطقه، همه فهميدند كه براي آزادي فلسطين بايد جدي كار كرد. ايران در ايجاد اين روحيه خيلي تأثير گذار است.

* برخي سايت هاي غربي نوشته اند كه ربوده شدن دو تن از اتباع فرانسوي ها در بيروت در سال 1365توسط سازمان جهاد اسلامي كه فرماندهي آن با شهيد مغنيه بود، به خاطر دوستي ايشان با شما بود كه در آن وقت در زندان فرانسه بوديد تا آنها را با شما مبادله كنند؟

- انيس نقاش: گرفتن گروگان هاي فرانسوي فقط به خاطر من نبود به خاطر خيلي از مسائل ديگر نيز بود. البته خودم هم در زندان مذاكره كردم. مثلا يك ميليارد دلار از اموال ايران را كه گرفته اند پس بدهند. يا 2 نفر از معارضين و مخالفين صدام را كه فرستاده اند عراق، بايد به فرانسه برگردند والا صدام آنها را اعدام مي كند. مجاهدين خلق هم بايد فرانسه را ترك كنند. همه اين مذاكرات در سلول زندان انجام شد.

* لطفا آن چه را از ماجراي ترور شهيد مغنيه متوجه شديد براي ما هم بگوييد.

- انيس نقاش: عماد يك آپارتمان در جائي مثل منطقه اكباتان تهران در دمشق داشت. ساختمان هاي زيادي دور تا دور است كه وسط آن هم پاركينگي بزرگ است. پاركينگ آن عمومي بود يعني هركسي مي آمد و جائي خالي پيدا مي كرد، پارك مي كرد. عماد از آپارتمان كه خارج مي شود، مجبور است مقداري راه را طي كند تا به پاركينگ برسد. نزديك اين راه، يك ماشين پارك شده بوده كه وقتي مي خواسته از آپارتمان خارج شده و به سوي ماشينش برود، آن ماشين منفجر مي شود.

* يعني ماشين منفجر شده اي كه تصاوير آن منتشر شده، متعلق به عماد نبوده؟

- انيس نقاش: نخير، ماشين خودش نبوده است. روزنامه "ساندي تايمز" هم اشتباه نوشته است و من هم به آنها گفتم. لكن آنها قبول نكردند. اسرائيل مي خواهد بگويد كه مثلا با مهارت در ماشين خود او بمب را كار گذاشته اند يعني زير صندلي كه اين غلط است.
وقتي من در بيروت بودم ساندي تايمز با من تماس گرفت و گفت: "خبرنگارما در اسرائيل اين گونه مي گويد، نظر شما چيست؟ آيا تأييد مي كنيد؟"
گفتم: "نخير اين يك دروغ است. من جنازه عماد را ديده ام، سر او سالم بود و تركش هاي ريزي به او اصابت كرده بود و حتي سوختگي اش درجه سه بود."
يعني اين طور كه شما ادعا مي كنيد، در درجه اول بايد سر ايشان مي رفت. بعداً هم يكي از بچه هاي حزب الله كه از دمشق برگشته بود، در صحبتي كه با من داشت، اين را تأييد كرد و گفت كه ماشين در مسير راه او منفجر شده است.
به خبرنگار ساندي تايمز گفتم: "آيا مي شود شما اين را رسماً تكذيب كنيد؟"
گفت: "خير. اگر شما بخواهيد ما مي گوييم يكي از عناصر حزب الله اين را گفته است."
ساندي تايمز در لندن اين را قبول نمي كرد و ادعاي اسرائيلي ها را پذيرفته بود.

* بدن شهيد مغنيه بيشتر از كدام ناحيه مورد اصابت قرار گرفته بود؟

- انيس نقاش: از پهلو، از بالا به پائين، كل بدنش پر از تركش هاي ريز شده بود.

* آيا كس ديگري هم با او بوده است؟

- انيس نقاش: خير، تنها بوده. همان شب در سفارت ايران در دمشق مراسمي بوده است و آقاي "سيداحمد موسوي" سفير جديد ايران، به مناسبت پيروزي انقلاب در آن جا مراسمي داشته است. اما عماد به آن جا نرفته است. اينها مي خواهند بگويند كه ما دانستيم رفته است پيش سفير و از نزد او آمده است. درحالي كه اين دروغ است. آنها فقط مي دانستند كه او در آن جا آپارتماني دارد.

* آيا عماد با خودش اسلحه حمل مي كرد؟

- انيس نقاش: بله! ايشان اصلاً بدون اسلحه حركت نمي كرد.

* اسلحه اش چي بود؟

- انيس نقاش: يك قبضه كلت "رولور" داشت. يك بار به او گفتم كه من رولور دوست ندارم، ولي او گفت: اين اسلحه سريع شليك مي كند. كه گفتم: من دوست ندارم و بيشتر از كلت برتا استفاده مي كردم.

* آيا عماد قبل از اين ترور شده بود؟

- انيس نقاش: خير. البته خيلي سعي كردند ولي هيچ گاه موفق نشدند.

* آيا در نبردي زخمي هم شده بودند؟

- انيس نقاش: خير.

* آيا خودش مستقيم در شناسايي ها شركت داشت؟

- انيس نقاش: بله. اكثر مواقع با بچه ها مستقيماً در متن شناسايي ها بوده است. من هم همين گونه بودم. وقتي در رأس گروه ها در جنوب لبنان بودم، دو بار هم زخمي شدم. در فرانسه دكتر از من پرسيد در جنگي زخمي شده اي؟ گفتم بله اينجا حاصل انفجار است، اينجا حاصل از گلوله. گفت: از كجا آمده اي از ويتنام؟ گفتم بدتر از آن. از بيروت!
البته او سال 1361،چندين ماه مخفيانه در منطقه اشغالي جنوب لبنان زندگي كرده بود. زير يك وان حمام، اتاقي درست كرده بود و شب ها با بچه ها ارتباط داشت و تردد مي كرده است.

* آخرين ديدارهاي تان با او كي بود؟

- انيس نقاش: سال گذشته، قبل از جنگ 33 روزه با ايشان ملاقات كردم كه توي اتاق عمليات، مفصل به من توضيح داد و وضعيت را تشريح كرد كه چقدر آمادگي دارند براي مقابله با حملات اسرائيل. اين كه چه سلاحي آماده كرده اند، چه تاكتيكي در نظر گرفته اند، و از لحاظ تاكتيكي چه كار مي خواهند بكنند. من از او تقدير كردم و گفتم: "مطمئناً اگر جنگي بشود، مطمئنا پيروز مي شويد."
اين قدر كه طرح آماده و مستحكمي داشت. همين طور هم شد. 33 روز، بحمدالله و با همين برنامه، تقريباً عمل شد و اسرائيل لطمه خورد.
بعد از اين جنگ، عماد اصلاً استراحت نداشت. فهميده بود كه اسرائيل نمي خوابد و ساكت نمي نشيند. بعد از لطمه اي كه خورده است، بايد كاري كند تا آن را جبران نمايد. به همين خاطر عماد شروع كرد به تغييرات تاكتيكي و استراتژيك در مناطق و آماده كردن هزار تا هزار تا نفرات جديد براي جنگ احتمالي در آينده. همين الان مطمئنم كه پس از گذشت يك سال و نيم از اين جنگ كه تمام شده است، تقريباً برنامه شان را در لبنان تمام كرده اند و الان حزب الله و مقاومت در لبنان، صد در صد آماده شده اند و اگر جنگ شروع شود، مطمئناً صدمه اي بزرگ براي اسرائيل خواهد بود و اسرائيل ديگر تحمل اين صدمه را نخواهد داشت.
لبنان يك كشور استثنايي است. مثل كشورهاي ديگر نيست. اسرائيل به مجرد خوردن يك لطمه بزرگ متلاشي خواهد شد. مردم آن جا مثل ديگر مردم نيستند. چون از كشورهاي ديگر آمده اند، نمي توانند آن را تضمين كنند. فلذا الان اسرائيل خيلي جدي عمل كرده و مي خواهد تاكتيك خودش را عوض كند. لكن من مطمئنم كه بچه هاي حزب الله، هم از لحاظ روحي و فكري آماده اند و هم از لحاظ تاكتيكي و عملياتي.

* به نظر شما رمز موفقيت حاج رضوان چه بود؟

- انيس نقاش: اول "سكينة القلوب" يعني آرامشي بزرگ از خدا. يعني اصلاً ترسي نداشت.
دوم در هر كار خود توسل به خدا و ائمه داشت. يعني اول فكر مي كرد، برنامه و امكانات را آماده مي كرد و بعداً به خدا توسل و توكل مي كرد كه يا مي شد و يا نمي شد. اين نشان مي دهد كه خيلي عقيده داشت و دل ايشان صاف بود و آماده براي اين كار. او مثل افسرهاي نظامي مدرسه نظامي نرفته بود، لكن الان تعليمات مدرسه خودش را در دنيا پخش مي كند. يعني اين جنگ استثنايي را كه نظيرش را دنيا نديده است. الان اين را در كشورهاي ديگر درس مي دهند و از اين تجربيات استفاده مي كنند. همه اينها برگرفته از خلاقيت اينهاست.
آنها از مبارزه فلسطيني ها درس و تجربه گرفتند و اشتباهات آنها را تكرار نكردند. خيلي يادداشت مي كردند درباره كارها. كه اين كار خوب است، اين كار اشتباه. تا اينها بعداً به كسي ديگر منتقل شده و علمي كار كنند. او معتقد بود كه طبق گفته خدا در قرآن، اسرائيل روزي بايد برود.
هر استراتژي اي را كه مي بينيم، براي خودش هدفي دارد. هدف اين استراتژي معلوم است. شما مي توانيد ده تا استراتژي درست كنيد با يك هدف، ولي مطمئن نيستيد كه به سرانجام مي رسد يا نمي رسد. لكن اين هدف نابود كردن اسرائيل در قرآن نوشته شده و از سرانجام آن مطمئن هستيد. پس شما با فكرتان بايد يك استراتژي خوب درست كنيد و جدي بايد عمل كنيد تا به اين هدف برسيد. لكن به اين روالي كه مي رويد، مي توانيد مطمئن باشيد كه هدف تان صددرصد محقق خواهد شد. اين باعث اطمينان قلبي، روحي و ذهني خواهد شد.
وقتي خداوند در قرآن مي فرمايد "عباداً لنا" يعني اين كه مومنون براي خودم. جندالله مال منه.
حاج عماد مي گويد: "هر كس مي خواهد بيايد توي اين كار و با ما باشد، بايد جدي باشد. شما ارتش هركسي نيستيد، شما ارتش خدا هستيد. نبايد الكي و با هر تاكتيكي عمل كنيد."
حتي در كوچك ترين مسئله هم نظارت داشت. امكان نداشت كه كسي مثلا كفشي بپوشد و حاج عماد نظري ندهد كه آيا با تجربيات من، اين كفش، اين لباس خوب است يا نه؟! يا اين اسلحه بهتر از آن يكي عمل مي كند. در مسائل خيلي دقت مي كرد. شما اين را به ندرت در دنيا پيدا مي كنيد. يعني هم در تاكتيك باشد و هم در استراتژي.
يعني برخي از افسران نظامي در ارتش هاي دنيا فقط استراتژي مي خواهند، برخي شان هم در خود ميدان مبارزه مي كنند وعملياتي هستند، يعني در صحنه، مبارز خوبي هستند. لكن او هم در استراتژي دخالت داشت و هم در تاكتيك. حتي در تبليغات.
من شنيدم كه او در تبليغات تلويزيون المنار هم نظر مي داد. به او گفته بودند: "شما در كجا كار تلويزيوني را آموخته ايد؟" و او مي گفت: "جايي نياموخته ام، از اين كه خيلي تلويزيون نگاه كرده ام، از اين كار مطلع هستم."
خلاصه نظارت دقيق داشته بر همه چيز. يعني الحمدلله شما مي دانيد "احدالحسنيين اوالنصرا او الشهادة"، خودش هم نصر را آورد و هم شهادت را براي حزب الله. به عنوان مثال "خالدبن وليد" در تاريخ اسلام، خيلي از لحاظ نظامي قوي و دقيق بود، ولي به مرگ عادي مرده است .



                   گفتگو با دبیر کل ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام

 

در پى انعكاس فرمايشات مقام عظماى ولايت در روز پنجشنبه 7 ارديبهشت ماه مبنى بر اينكه پاسخ تعرضات آمريكا به ايران تعرض عليه منافع آمريكا در سراسر جهان با شدت دوچندان خواهد بود، توسط خبرگزارى‏ها، خبرى كوتاه منتشر گرديد كه در آن «ستاد پاسداشت شهداى نهضت جهانى اسلام» (موسوم به استشهاديون) اعلام كرده بود كه از شهادت‏طلبان سراسر جهان از طريق پايگاه اينترنتى خود ثبت نام به عمل مى‏آورد. به دنبال انتشار اين خبر، خبرنگار يالثارات‏الحسين(ع) طى تماسى با روابط عمومى اين ستاد درخواست تهيه گزارشى از فعاليت‏هاى اين ستاد را نمود كه مورد اجابت قرار گرفت و خبرنگار نشريه با ارائه كپى كارت خبرنگارى خود، پيگيرى كتبى و شفاهى سردبير نشريه پس از دو روز به دفتر «ستاد پاسداشت شهداى نهضت جهانى اسلام» رفته و با دبير كل اين ستاد به گفتگو نشست. آن چه مى‏خوانيد شرح اين ديدار و گفت و گو است:


روز يكشنبه، طبق قرار قبلى، ساعت 14 با استقبال مسوول روابط عمومى ستاد پاسداشت وارد دفتر استشهاديون شدم. واحد آپارتمانى كوچكى كه در و ديوار آن مملو بود از تصاوير شهداى سراسر جهان اسلام: خالد اسلامبولى، مصطفى مازح، شيخ احمد ياسين، عباس موسوى، فتحى شقاقى، ريم صالح‏الرياشى و... كه بعضا به چند زبان عربى، انگليسى و عبرى پيام‏هايى بر آنها درج شده بود. همچنين تصوير بزرگى از حضرت امام در كنار نقشه بزرگى از فلسطين در سالن پذيرايى خودنمايى مى‏كرد. 4 - 5 جوان با ظاهرى مذهبى در اتاق‏ها رفت و آمد مى‏كردند و دو نفر هم پشت يك دستگاه كامپيوتر مشغول كار بودند. «محمدى» مسوول روابط عمومى ستاد مرا دعوت به نشستن كرد و خودش هم رو به رويم نشست. بعد از سلام و تعارفات مرسوم پيگير مصاحبه با مسوول ستاد شدم. «خانم دكتر رجايى‏فر» رأس ساعت مقرر از درب اتاق داخل شدند. بانويى ميانه سال، جاافتاده، با چادر سياه . بعد از سلام و عليك، گفت و گوى خود را با «دبيركل ستاد پاسداشت شهداى نهضت جهانى اسلام» آغاز كرديم.


لطفا معرفى كوتاهى از ستاد پاسداشت و خودتان بفرماييد؛ هر چند كه خوانندگان نشريه ما با فعاليت ستاد شما آشنا هستند.
- رجايى فر هستم و در حال حاضر افتخار خدمت در ستاد پاسداشت شهداى نهضت جهانى اسلام را دارم. تحصيلاتم مقطع مهندسى پليمر و كارشناسى ارشد سياسى است و فعلاً هم در دكتراى علوم سياسى دانشگاه تهران مشغول به تحصيل هستم. همچنين افتخار حضور در حماسه تسخير لانه جاسوسى آمريكا را هم داشته‏ام و از آغاز پيروزى انقلاب در سنگر مطبوعات به فعاليت سياسى و اجتماعى و فرهنگى مشغول بوده‏ام.
اما «استشهاديون»: حدود سه سال پيش گروهى از دانشجويان و اصحاب قلم و هنر براى اعتراض به تحركات وزارت خارجه و شوراى شهر تهران در جهت تغيير نام خيابان شهيد خالد اسلامبولى دور هم جمع شدند و هسته اوليه ستاد پاسداشت شهداى نهضت جهانى اسلام را شكل دادند. فعاليتهاى اعتراضى اين گروه در اولين مرحله فعاليتشان جواب مثبت داد والحمدالله طرح تغيير نام خيابان به نتيجه نرسيد. بعد از حمله آمريكا به نجف و كربلا، و جسارت آنها نسبت به اماكن مقدس شيعه تصميم گرفتيم كه براى انعكاس خشم و انزجار مردم مسلمان ايران، اقدام به ثبت نام از داوطلبين عمليات استشهادى عليه متعرضين به منافع مادى و معنوى جهان اسلام كنيم و فرم‏هاى ثبت نامى را آماده كرده و در جريان نماز جمعه تهران به مدت حدودا دو ساعت از داوطلبان ثبت نام كرديم. استقبال عمومى بيش از آن چيزى بود كه تصور مى‏شد. در همان دو ساعت، با اين كه موقعيت استقرار مناسبى هم نداشتيم بيشتر از دو هزار نفر ثبت نام كردند. چند روز بعد با تماس‏هاى مكرر ثبت نام كننده‏ها و سيلى از درخواستهاى جديد براى ثبت نام مواجه شديم. به اين ترتيب ثبت نام از داوطلبان عمليات استشهادى را ادامه داديم و ضمنا متوجه شديم كه انتظارات عمومى از ما فراتر از حركات نمادين است و نمى‏توان صرفا به ابعاد سمبليك و تبليغاتى بسنده كرد. اين بود كه تغييراتى در اهداف از پيش تعيين شده ستاد داديم و فعاليتهاى خودمان را حول محورهاى فرهنگى - سياسى و آموزشى شهادت‏طلبى با تمركز بر «عمليات استشهادى» به عنوان آخرين سلاح مقابله با دشمن سراپا مسلح سازمان داديم.
با اين ماجرا و انعكاس وسيعى كه فعاليت‏هاى ما در رسانه‏هاى داخلى و خارجى پيدا كرد، ستاد پاسداشت به «استشهاديون» شهرت پيدا كرد. تا امروز هم وظيفه جذب داوطلبان عمليات استشهادى و سازماندهى آن را با امكانات فوق‏العاده محدودى كه داريم ادامه داده‏ايم و به لطف خدا كار را ادامه هم خواهيم داد. مى‏دانيد كه ما هيچ‏گونه وابستگى به دولت نداريم و كاملاً مردمى عمل مى‏كنيم، البته براى حفظ شئون ستاد، از جذب كمك‏هاى مالى مردمى هم خوددارى كرده‏ايم و به همين جهت امكانات ما از هر نظر محدود است.
حتى به لحاظ جذب نيروى داوطلب، شكل كار به ما اجازه نمى‏دهد كه به صورت فراخوان عمومى و در ايستگاه‏ها و مقرهاى ثابتى اقدام به ثبت‏نام كنيم. ما تنها در مقاطعى موقت و در نوبت‏هايى كوتاه مدت و يا طى مراسمى كه از سوى ستاد برگزار مى‏شود اقدام به ثبت نام كرده‏ايم و با اين وصف تا امروز تنها در تهران بيش از 55 هزار نفر فرم‏هاى ثبت‏نام ما را پر كرده‏اند.
- عنوان كرديد كه اين داوطلبين را سازمان‏دهى مى‏كنيد. در اين زمينه توضيح بيشترى دهيد.
- ثبت‏نام‏كنندگان با توجه به يك سرى شرايط اوليه، شامل سن و تحصيلات و توانمندى‏هاى علمى، عملى و فيزيكى دسته‏بندى شده و در قالب «گروهان‏هاى استشهاديون» سازمان‏دهى شده و شكل ارتباط آن‏ها با مجموعه برايشان تعريف مى‏شود. بعد هم بايد سركلاس‏هاى آموزشى حاضر شوند و مراحل بعدى عضويت خود را طى كنند.
- يعنى شما به نيروهاى خودتان آموزش نظامى مى‏دهيد؟
- ما با متخصصان صاحب‏نظر فراوانى درباره مفاد اين آموزش‏ها مذاكره و مشورت كرده‏ايم. برخلاف آنچه كه در اذهان عمومى جريان دارد، عمليات استشهادى نه تنها صرفا احتياج به آموزش‏هاى نظامى ندارد؛ بلكه قطعا آموزش‏هاى نظامى جزو كوچكترين آموزه‏هاى مورد نياز يك نيروى داوطلب عمليات استشهادى است. تحقيقات ما درباره تمامى عمليات‏هاى استشهادى انجام شده در لبنان و فلسطين طى بيست سال گذشته نيز مؤيد اين نظر بوده است. اكثريت مجريان عمليات استشهادى داراى كمترين سطح آگاهى‏ها و آمادگى‏هاى نظامى و تسليحاتى بوده‏اند؛ خصوصا در شرايطى مانند فلسطين اشغالى. در غالب موارد كل آموزش نظامى كه به داوطلبان داده مى‏شود چند ساعت بيشتر نيست كه مدت كوتاهى پيش از اعزام به صحنه عمليات انجام مى‏شود. مهم‏ترين بخش آموزش‏هاى داوطلبان عمليات استشهادى شكل تئوريك دارد و مقدم بر آن آموزش فرهنگ شهادت‏طلبى است كه موجب هجرت فرد از دنياطلبى به شهادت‏طلبى مى‏شود. نيروى شهادت‏طلب بايد براى نيت عمليات، شناخت هدف، نحوه رسيدن به هدف و لحظه مواجهه با هدف و رويارويى با شهادت خود، آموزش‏هاى جدى و كاربردى ببيند. نيروى شهادت‏طلب غالبا تنها چند دقيقه يا چند ساعت در آخر عمليات خود با تسليحات سر و كار دارد و در صد بالايى از وقت و توانش براى كسب مهارت در مراحلى كه ذكر كردم طى مى‏شود. همين امر است كه آموزش‏هاى يك شهادت‏طلب را با آموزش‏هاى كلاسيك نظاميان متفاوت مى‏كند. همين آموزش‏هاى تئوريك هم كاملاً تخصصى و ظريف هستند و ما سعى داريم در حد توان خود داوطلبان را با آنها آشنا كنيم.
- چه اهدافى را به داوطلبان خود معرفى مى‏كنيد؟
- ما به صورت كلى در فرم‏هاى ثبت‏نام سه گزينه را به عنوان اهداف عمليات استشهادى به متقاضيان ثبت‏نام ارائه مى‏دهيم؛ اول اشغالگران قدس شريف، دوم سلمان رشدى نويسنده مرتد كتاب آيات شيطانى و سوم ساير اشغالگران و متعرضين به اموال و نواميس مسلمين در سرزمين‏هاى اسلامى.
ثبت نام كنندگان مختارند هر كدام از اين سه گزينه يا هر سه آنها را انتخاب كنند كه طبق آمار ما بيش از 90 درصد داوطلبان هر سه گزينه را علامت مى‏زنند.
 آيا روى ابعاد شرعى و فقهى عمليات استشهادى هم كارى كرده‏ايد؟
- قطعا در همان فرم‏هاى ثبت نام مجوزهاى شرعى و اظهارنظرهاى صريح حضرت امام راحل(ره)، مقام معظم رهبرى و مراجع معظم ديگر پيرامون عمليات استشهادى درج شده است و تحقيقات گسترده‏اى در اين خصوص داشته‏ايم.
 آيا اين فرم‏ها كه نزد خودتان مى‏ماند.
- خير، اين فرم‏ها دو قسمت مى‏شود و قسمتى كه به عنوان سند ثبت‏نام در دست داوطلب باقى مى‏ماند حاوى اطلاعات درباره عمليات استشهادى و فتاواى مراجع است.
 آيا داوطلبان براى ثبت نام بايد شرايط ويژه‏اى داشته باشند؟
- محدوديت خاصى براى ثبت نام اوليه تعيين نكرده‏ايم. عمليات استشهادى با توجه به شرايط زمانى و مكانى، مجريانى با شرايطى كاملا متفاوت باهم دارد. البته در سازمان دهى و تشكيل گروهان‏ها اولويت‏هايى درنظر گرفته مى‏شود كه طبق آنها افراد گزينش مى‏شوند.
در مرحله اول، داوطلب تنها بايد مدرك شناسايى معتبرى براى تطبيق مشخصات خود به همراه داشته باشد.
 خيلى روى بعد فرهنگى كارتان تكيه داريد آيا فعاليتهاى مشهود فرهنگى هم داشته‏ايد؟ چيزى كه باتوده‏هاى مردم ارتباط برقرار كند.
- البته اولين گام ما در «ستاد پاسداشت شهدا» برگزارى سلسله همايش‏هاى بين‏المللى «پاسداشت مجاهدات شهادت‏طلب» بود كه از طرف مردم و رجال لشكرى و كشورى مورد استقبال حيرت انگيزى قرار گرفت. ما در قالب اين همايش شروع به تبيين فرهنگ شهادت‏طلبى، بررسى ابعاد استراتژيك عمليات استشهادى و ابعاد نظامى و فقهى و مصاديق مشخص آن در جهان اسلام كرديم. تا امروز چندين همايش بزرگ برگزار كرده‏ايم كه انعكاس جهانى داشته‏اند.
براى نمونه يكى از اين همايش‏ها به صورت تخصصى به زنان شهادت‏طلب فلسطينى اختصاص داشت با عنوان «دختران زيتون» كه طى آن ضمن تجليل از مقام زنان شهادت‏طلب فلسطينى در نقش محورى زنان در عمليات استشهادى تاكيد شده بود. در اين همايش مشخصا الگوهايى مانند بانو «ريم صالح الرياشى» معرفى و مورد بررسى و تحليل قرار گرفتند. اين بانو در حالى كه تنها 22 سال سن و دو فرزند خردسال داشت با اصرار فراوان به يگان‏هاى عزالدين قسام پيوست و دست به عمليات استشهادى زد. يا خانم هنادى جرادات كه با وجود موقعيت شغلى و اجتماعى ممتاز يكى از 5 عمليات بزرگ تاريخ فلسطين را به انجام رساند به عنوان يك نمونه كامل هجرت از دنياطلبى به شهادت‏طلبى معرفى شد. همايشى هم با همكارى جنبش جهاد اسلامى فلسطين در دهمين سالگرد شهادت دكتر فتحى شقاقى برگزار كرديم، كه با توجه به وضعيت امروز جهاد اسلامى و قرار گرفتن اين جنبش در نوك پيكان مواجهه با اسرائيل مورد توجه فراوانى قرار گرفت. برگزارى نمايشگاه‏هاى مختلف و تلاش براى ترجمه و چاپ كتب و توليد و انتشار فيلم‏هايى با موضوع شهادت‏طلبان فلسطينى همه در جهت گسترش فرهنگ شهادت‏طلبى و ارتقاء آگاهى‏هاى عمومى در زمينه عمليات شهادت‏طلبانه بوده است. اصولاً همه ما را با همايش هايمان مى‏شناسند تا جايى كه بعضى حضرات خيال مى‏كنند كار ما فقط برگزارى همايش است. به اسم اين تشكيلات توجه كنيد. بزرگداشت شهداى عمليات استشهادى و ديگر شهداى نهضت جهانى اسلام بخشى از وظايف اصلى ماست .البته معرفى شخصيت‏هاى شهادت‏طلب و بررسى سيره عملى آنها و شكل عملياتشان تاثير عميقى در جذب اقشار مختلف مردم به فرهنگ جهاد و شهادت‏طلبى و روشن شدن ذهن آنها نسبت به تفكيك عمليات «استشهادى» از «انتحارى» دارد. ايجاد چنين تفكيكى در ذهنيات مخاطبين تاثير بسيار مثبتى در مشروعيت بخشيدن به اين شكل منحصر به فرد جهاد مسلحانه دارد.


 در نهايت نيروهاى شهادت‏طلب تحت آموزش شما، بايد به كجا برسند؟ منظورم اين است كه قطعا شرايط براى رسيدن تمامى اين داوطلبين به مرحله عمل مهيا نيست. چه سقفى را براى آموزش‏هاى خود در نظر گرفته‏ايد كه نيرو بداند به آن سقف رسيده است؟
- هدف نهايى از اين آموزش‏ها، تنها انجام عمليات استشهادى در فلسطين يا عليه سلمان رشدى نيست. انگيزه اصولى ما براى آموزش داوطلبين، رسيدن به توانمندى تشكيل هسته‏هاى مقاومت حزب‏الله در سراسر جهان و در مقاطع بحرانى است .اين فرمان حضرت امام است كه بايد اين هسته‏هاى مقاومت در سراسر جهان تشكيل شود.
به نظر ما تشكيل هسته‏هاى مقاومت فعال احتياج به فرهنگى خاص دارد كه امروزه مى‏رود جاى خود را در ميان بچه مسلمان‏هاى نسل جديد باز كند. هسته‏هاى مقاومت پيش از آن كه حالت نظامى يا شبه نظامى داشته باشند، ابعاد فرهنگى دارند. شما به فلسطين رجوع كنيد، جنبش‏هاى حماس و جهاد اسلامى شامل صدها و شايد هزاران هسته‏هاى كوچك اما فعال است؛ در حالى كه كل عمليات‏هاى انجام شده توسط اين سازمان‏هاى جهادى به 400 مورد نمى‏رسد. اين هسته‏ها با توجه به شرايط حاكم بر سرزمين‏هاى اشغالى امكان دريافت آموزش‏هاى مستمر نظامى را نيز ندارند. عمده فعاليت‏هاى آنها فرهنگى است تا زمانى كه احتياج به عمليات نظامى پيدا شود. آن موقع هر هسته‏اى كه فعال‏تر باشد واردعمل مى‏شود، داوطلبى را انتخاب مى‏كند، با سرعت آموزش‏هاى لازم براى استفاده از كمربند انفجارى يا سلاح انفرادى (اعم از سرد يا گرم) و نحوه نفوذ به هدف (طرح عمليات) به او داده مى‏شود و باقى ماجرا.
اين در حاليست كه داوطلب ماه‏ها وسالها تحت تعاليم اعتقادى و فرهنگ متعالى اسلام و رموز عمليات روانى شهادت‏طلبى است كه ورزيدگى و پختگى داوطلبين تحت اين تعاليم باعث مى‏شود نيرو با خونسردى كامل از موانع امنيتى رژيم صهيونيستى عبور كند؛ زبده‏ترين عناصر به اصطلاح ضد تروريست را فريب بدهد؛ از ديوار حائل رد شود، بدون اين كه خودش را ببازد اسلحه يا مواد منفجره را جا به جا كند و در نهايت به مهمترين قسمت عمليات، يعنى مواجهه با مرگ يا به تعبير لطيف حضرت امام(ره) به لقاء الله برسد. اين جاست كه نبايددستش در فشار دادن چاشنى انفجارى، يا شروع تيراندازى به سمت صدها سرباز اسرائيلى بلرزد.
در حقيقت آمادگى رويارويى با مرگ، مهم‏ترين قسمت عمليات استشهادى است كه با هيچ آموزش كلاسيك نظامى بوجود نمى‏آيد. داوطلب عمليات استشهادى با كسى كه قرار است در جبهه جنگ كلاسيك بجنگد خيلى فرق مى‏كند. اصولاً مجرى عمليات بايد بداند كه در تمامى مراحل عمليات تنهاست، نه همرزمى، نه پشتيبانى، نه مشاورى؛ خودش است و دريايى از دشمن، با صدها چشمى كه منتظرند تا نتيجه عمليات او را ببينند بدون آن كه بتوانند در مرحله عمل، كوچكترين كمكى به مجرى عمليات بكنند. خوب دقت كنيد. كسى كه چنين آمادگى روحى و اعتماد به نفسى داشته باشد واقعا از ده‏ها سرباز آموزش ديده خطرناك‏تر است و دشمن از همين مى‏ترسد. اگر فرهنگ هسته‏هاى مقاومت جا بيفتد، اين هسته‏ها كانون دائمى تربيت چنين عناصرى خواهند شد.
- اخيرا اعلام كرده‏ايد كه از تمامى داوطلبان عمليات استشهادى در سراسر جهان ثبت‏نام مى‏كنيد. آيا شما امكان دادن چنين آموزش‏هايى را به افراد غيرايرانى داريد؟
- ما از ابتدا هم براى ثبت‏نام از داوطلبين محدوده جغرافيايى تعريف نكرده بوديم، منتهى محدوديت ابزارى داشتيم كه با راه‏اندازى سايت اينترنتى ستاد اين مشكل تا حدودى رفع شد. لابد خبر داريد كه سايت ستاد در همان روزهاى اول راه‏اندازى بوسيله آمريكا مسدود شد و ما بعد از 40-50 روز تلاش توانستيم دوباره آن را فعال كنيم. بعد از فرمايشات اخير آقا كه آمريكا را به مقابله به مثل دو چندان تهديد كرده بودند، به رسانه‏هاى داخلى و خارجى اعلام كرديم كه از تمامى داوطلبان در چهارگوشه جهان ثبت‏نام مى‏كنيم.
- صرفا تهديد كه نكرديد؟!
- ما معتقديم كه آمادگى مساوى بازدارندگى است و حتى اگر صرفا هم تهديد كرده باشيم، براى دشمن قطعا گران تمام شده است؛ البته امتحانش هم براى همه كسانى كه هدف سر به سر ايران گذاشتن را دارند خصوصا آمريكايى‏ها مقدور است؛ اما مجانى نيست و هزينه سنگينى دارد!
 يعنى واقعا چنين امكانى را داريد؟
- وقتى مقام رهبرى صراحتا چنين فرمايشى مى‏كنند وظيفه ماست كه در حد توان براى رسيدن به چنين حدى از توانمندى تلاش كنيم. ما همين امروز هم ارتباطات جدى و مستمرى با مسلمانان وفادار به انقلاب اسلامى و آرمانهاى آن در بيشتر كشورهاى جهان داريم كه در زمان مقتضى مى‏تواند از جنبه فرهنگى به جنبه‏هاى ديگر هم سرايت كند.
 اخيرا مصاحبه‏اى توسط نشريه گاردين منتشر شده است كه از قول سخنگوى استشهاديون گفته شده است كه از اتباع انگلستان براى عمليات در اروپا و فلسطين اشغالى استفاده خواهد شد و ديگر اين كه شما 29 نقطه از اروپا را براى عمليات استشهادى شناسايى كرده‏ايد. آيا اين درست است؟
- چه عرض كنم. سابقه رسانه‏هاى انگليسى هميشه نامطلوب بوده است. براى اطلاع خوانندگان شما عرض مى‏شود كه اين مطلب به قدرى مضحك و مسخره به نظر مى‏آيد كه ما تا اين لحظه از پاسخگويى به آن خوددارى كرده‏ايم .اين كه ما 29 هدف (يا هر رقم ديگرى) از اروپا را براى عمليات مشخص كرده‏ايم نمى‏دانم چنين رقمى را «گاردين» از كجا آورده است، البته ما روى نقاط ضعف و مناطق آسيب‏پذير متجاوزين احتمالى به منافع ممالك اسلامى براى زمان مقتضى كار كرده‏ايم و به نتايج قابل توجهى هم رسيده‏ايم، اما سخنگوى ما چنين مسائلى را ابدا مطرح نكرده است. ما از همه مسلمانان جهان براى آمادگى در جهت ضربه زدن به متجاوزين دعوت كرده و مى‏كنيم اما اين كه با اتباع انگليسى چنين و چنان خواهيم كرد، ادعاهايى بى‏اساس است. اشاره سخنگوى ستاد صرفا به دو شهادت‏طلب انگليسى بود كه قبلاً در فلسطين اشغالى عمليات شهادت‏طلبانه‏اى را انجام داده بودند و به با استناد به آن دو مورد پتانسيل موجود در ميان تمام مسلمانان جهان براى تأديب دشمنان اشاره داشته‏اند.
 آيا فكر مى‏كنيد در صورت تجاوز نظامى به ايران يا ضربه نظامى دشمنان قسم خورده ما مثل اسرائيل و آمريكا در آينده‏اى نزديك، داوطلبين شما آمادگى پاسخگويى به آن را خواهند داشت؟
اگر بخواهيم اعلام كنيم كه استشهاديون ايرانى چنينى آمادگى را دارند، مطمئنا به بقيه ملت مسلمان و مجاهد ايران جفا كرده‏ايم. در صورت هرگونه حماقت نظامى از سوى دشمنان اسلام و مسلمين، مسلم است كه تمامى ملت ايران آماده پاسخگويى به اين شرارت‏ها خواهند بود.

- از وقتى كه در اختيار ما گذاشتيد تشكر مى‏كنيم. در آخر اگر حرفى مانده بفرماييد.
- وقت براى صحبت فراوان است، احتياج به عمل داريم. دعا كنيد همه‏مان عاقبت به خير شويم و پايان كارمان شهادت باشد. خدا شهيد آوينى را رحمت كند، يك جمله زيبايى دارد كه هميشه در ذهنم جاريست. ايشان مى‏فرمايد: «اجر جهاد، چيزى جز شهادت نيست.» دعا كنيد اعمال اين مجموعه مقبول درگاه الهى شده و اجرمان را بگيريم.



۵۵ هزار شهادت‌طلب داریم

*نهضت استشهادیون بر چه اساس و چه زمانی شکل گرفت؟

ایدهء تشکیل این تشکل در اعتراض به تحرکاتی که شورای شهر و وزارت امورخارجه برای تغییر نام خیابان شهید خالد اسلامبولی انجام داده بودند، دی‌ماه 1382 مطرح شد.

*اعضای تشکل چه کسانی بودند؟

جمعی از طلاب، دانشجویان و استادان دانشگاه.

*چه اقدامی کردید؟

با همان تعداد اندک، تحصن اعتراض‌آمیز و نمادینی را مقابل ساختمان شورای شهر برپا کردیم.

*چگونه شد که به صرافت تشکیل لشگر استشهادیون افتادید؟

قرار بود این مجموعه، محفل و جمعی برای زنده نگه داشتن یاد شهدایی باشد که در مسیر آرمان‌های اعلام شدهء جمهوری اسلامی، در خارج از کشور فعالیت می‌کنند. یا ایرانیانی که در خارج از کشور در این راستا به شهادت رسیده‌اند. اما زمانی که حملهء آمریکا به نجف اتفاق افتاد اعضای اصلی نهضت جلسه‌ای گذاشتند تا به راهکار جدیدی برسند که بازتاب خشم و عصبانیت مردم ایران نسبت به عملکرد آمریکا باشد و در این حال به حرکات کلیشه‌ای نهادهای دولتی مانند شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی نیز منسوب نشود. ابتکار جمعی این بود که ثبت‌نام از داوطلبان عملیات شهادت‌طلبانه علیه اشغالگران در عتبات عالیات را آغاز کنیم. بر همین اساس فرم‌های ثبت‌نام آماده شد با زحمت فراوان توانستیم جایی را نزدیک برگزاری نمازجمعه برای انجام ثبت‌نام در اختیار بگیریم.

*چرا با زحمت فراوان؟

ورود به حیطهء نمازجمعه نیاز به هماهنگی با ستاد نمازجمعه داشت. تلاشی فراوان می‌طلبید. چون کسی با ماهیت کار آشنایی نداشت، مخالفتی هم ندیدیم.

*استقبال چگونه بود؟

ما توقع نداشتیم که استقبال ویژه‌ای شود. انتظارمان این بود که عدهء کمی ثبت‌نام می‌کنند و مقداری کار تبلیغاتی انجام می‌دهیم. اما در دو ساعت دو هزار و 500 نفر ثبت‌نام کردند و هیچ‌کدام هم اعتقادی به کار سمبلیک نداشتند. پرسش‌هایی که مطرح می‌کردند نشان می‌داد که عزم آن‌ها برای عملیات، جدی است. ما از ذکر مصادیق پرهیز می‌کردیم. اما اعضای ثبت‌نام شده دربارهء مصادیق می‌پرسیدند.

*چه سؤالاتی می‌پرسیدند؟

این‌که علیه آمریکایی‌ها کجا می‌خواهید عملیات کنید؟ چرا در افغانستان عملیات نمی‌کنید؟ اگر عملیات می‌کنید باید مراقب باشید که مردم کشته نشوند و... این پرسش‌ها نشان می‌داد که با ذهن باز به این طرف تمایل پیدا کرده‌اند.

*مواردی که برای انجام عملیات معرفی می‌کردید کدام بودند؟

سه گزینه بود: عملیات علیه اشغالگران قدس شریف، علیه اشغالگران عتبات عالیات و سلمان رشدی مرتد.

*بعد از استقبال مردم بود که به طرف سازماندهی نیروها رفتید؟

بدیهی است وقتی این موج استقبال را دیدیم به این نتیجه رسیدیم که باید جدی‌تر به این مساله فکر کنیم. پتانسیل متراکم و البته قابل توجهی هم جمع شده بود. با جاهایی هماهنگ کردیم و تدابیری اندیشیدیم.

*کسی با شما مخالفتی نکرد که این کار شما ممکن است برای کشور تبعات منفی داشته باشد؟

کسی مخالفتی نکرد، نهادها سکوت کردند.

*و حمایت؟

بیشتر حمایت‌ها فرهنگی بوده است.

*از طرف کجا؟

بنیاد شهید در مراسم تجلیل شهدا همیشه از ما حمایت کرده است.یک قسمت از کار ما تجلیل از مجریان عملیات استشهادی است و ثقل کار ما صورت فرهنگی داشته است، بنیاد شهید خیلی کمک کرده است.

*از طرف وزارت امور خارجه فشاری به شما وارد شده است که فعالیت‌هایتان را متوقف کنید؟

سخنگوی وزارت امور خارجه این فعالیت‌ها را مردمی اعلام کرد و نهادهای مردمی هم زیرنظر دولت فعالیت نمی‌کنند.

*شکل حمایت‌ها فقط فرهنگی بوده است؟

آنچه قابل ذکر باشد بله.

*از این ثبت‌نام شده‌ها کسی را هم برای عملیات در جاهایی که اعلام کردید، اعزام کرده‌اید یا هنوز سمبلیک کار می‌کنید؟

با توضیحاتی که دادم و هماهنگی‌هایی که کردیم کار از شکل سمبلیک خارج شده و قرار شده ما ثبت نام کنیم، گزینش کنیم و سازماندهی کنیم.

*سازماندهی شده‌اند؟

بله! یک هزار نفر را تاکنون گزینش کرده و تحت آموزش قرار داده‌‌ایم و در سه گروهان 300 نفری تقسیم‌بندی‌شان کرده‌ایم.

*امکانات آموزش را از کجا می‌گیرید؟‌

در وهلهء اول آموزش‌ها تئوریک است. برای مرحلهء عملی برخلاف تصور عمومی که وجود دارد، عملیات استشهادی احتیاج به آموزش کلاسیک ندارد. آموزش‌های مختصری داده می‌شود.

*نیروهایتان را تحت چه آموزش‌هایی قرار می‌دهید؟

شناخت هدف، شکل نفوذ به هدف و چگونگی انجام عملیات هنگام رسیدن به هدف.

*در کلاس‌های آموزشی چه مباحثی با آن‌ها در میان گذاشته می‌شود؟

الان فقط مواردی را که مجاز هستم، بیان می‌‌کنم. اول به آن‌ها می‌گوییم عملیات استشهادی چیست، چه زمانی لزوم پیدا می‌کند، احکام شرعی چیست و تهدیدات را به آن‌ها گوشزد می‌کنیم.

*مانند؟

خطراتی که پس از افشای نام آن‌ها در زمان اشغال کشور تهدیدشان می‌کند. مسایل دیگری هم هست که اجازه ندارم در مصاحبه بیان کنم.

*کلیاتش هم قابل بیان نیست؟

کلیات ندارد. همهء آن جزییات است. مثلائ غیرامنیتی‌ترین آن آموزش زبان عبری است برای نزدیک شدن به فضای زبان اسراییلی.

*کار اطلاعاتی هم می‌کنید؟

خیر! نیرو به ترتیبی که گفتم هدف به او شناسانده می‌شود. شکل نفوذ به آن مشخص می‌شود و بعد هم عملیات. کار گردآوری اطلاعات با نیروهای استشهادی نیست.

*به غیر از عبری چه زبان‌های دیگری آموزش می‌دهید؟

انگلیسی، عربی و عبری سه زبانی است که روی آموزش آن تمرکز کرده‌ایم.

*هزار نفری را که گفتید بر چه اساسی گزینش کردید؟

فقط هزار نفر نیست. ابتدا به جلسات توجیهی دعوت می‌شوند. مصاحبه و با توجه به توانمندی‌های فیزیکی و اطلاعاتی که دارند گزینش می‌شوند.

*حقوق و مزایا هم به آن‌ها اختصاص پیدا می‌کند؟

مزایا چیه آقا !؟

*بودجهء فعالیت‌تان را چگونه تهیه می‌کنید؟

هستهء مرکزی خودش در این باره فعالیت می‌کند.

*چقدر بودجه دارید؟

این مساله به کمیتهء‌ما مربوط می‌شود. هزینه‌های ما بیشتر از طرف اعضا تامین می‌شود. در برخی از مراسم‌ها که برگزار می‌کنیم نهادهایی مانند بنیاد شهید، بسیج دانشجویی و... کمک‌هایی کرده‌اند.

*از طرف افراد خیر یا بنگاه‌های اقتصادی تاکنون کمکی به شما رسیده؟

بنگاهی وجود ندارد که از عملیات شهادت‌طلبانه حمایت کند.

*بازاری‌هایی که گرایش مذهبی دارند چطور؟

ما که تاکنون به موردی برخورد نکرده‌ایم. شما اگر سراغ دارید معرفی کنید استفاده کنیم. چون خیلی نیاز داریم.

*تاکنون عملیات برون مرزی هم داشته‌اید؟

این قطعائ جزو سؤالات امنیتی است و غیرقابل پاسخ!

*تاکنون عملیات داشته‌اید یا نه؟ در کجا؟

ما سیاست‌هایمان روشن و اعلام شده است. تشکیل ستاد استشهادیون برای دفاع از جمهوری اسلامی، دفاع از سرزمین‌های اسلامی در برابر اشغالگران خارجی فقط اولویت‌های کلی برای ما فرق می‌کند. اما اصل عمل که تفاوتی ندارد برای ما چه در فلسطین و چه در ایران.

*کسی که مجری عملیات می‌شود فقط به تجلیل سمبلیک بسنده می‌کنید یا پس از مرگ از خانواده‌اش حمایت لازم را به عمل می‌آورید؟

قطعائ از خانواده‌اش حمایت خواهد شد. منتها نه حمایتی که بنیاد شهید انجام می‌دهد. حمایت‌ها در حد توانایی‌هایمان است.

*از این تعداد که ثبت‌نام کرده‌اند کسی هم پشیمان شده است؟

در این جلسات توجیهی، چند نفر بودند که گفتند ما بنیه این کارها را نداریم و رفتند. البته خیلی کم بودند.

*با سازمان‌های استشهادی در فلسطین ارتباط هم دارید؟

ارتباط تشکیلاتی نداریم. فقط روابط فرهنگی داریم.

*عملیات مشترک با هم انجام نداده‌اید؟

اگر هم بوده، چیزی تاکنون به من اعلام نشده است.

*درباره طالبان چگونه فکر می‌کنید؟

این گروه (طالبان) تشکیل شد تا بنیادگرایی اسلامی را بدنام کند. موفق هم شد. تاریخ مصرفش هم تمام شد.

*القاعده چطور؟

طالبان با القاعده متفاوت است. طالبان مربوط به افغانستان است و القاعده سازمانی است که هسته‌های جهانی دارد و این دو کاملائ با هم متفاوت هستند.

*دربارهء القاعده چه ارزیابی دارید؟

القاعده بنیادگرایی اهل سنت است. بنیادهای فقهی آن‌ها با ما متفاوت است. القاعده در سرزمین‌های دشمن عملیات و در بین غیرنظامیان فعالیت می‌کند. این مساله‌ای است که در قاموس ما نیست. سیاست ما دفاع در سرزمین خودمان علیه نیروهای نظامی اشغالگر است. نه علیه زنان و کودکان. دفاع ما در سرزمین‌های خودمان [اسلامی] است. این سرزمین می‌تواند ایران باشد یا فلسطین. نه در لندن، نیویورک و اسپانیا. ما کشتار و قتل‌عام غیرنظامیان را محکوم می‌کنیم و اصلائ قبول نداریم. ما به همان جرم یونیفرم‌پوش‌ها را این‌جا می‌کشیم که به ممالک اسلامی حمله کرده‌اند بعد خود ما برویم همین کار را بکنیم؟ خب غلط است و قبول نداریم.

*دربارهء القاعدهء عراق چه نظری دارید؟

القاعدهء عراق یک افسانه است. فردی به نام الزرقاوی یک افسانه است. این‌ها گروه‌های بعثی پراکنده هستند که از طرف سفارت آمریکا حمایت می‌شوند. برای این‌که ناامنی در آن‌جا به وجود بیاید تا جای پای آمریکا محکم‌تر شود. تا حالا هم همین را نشان داده‌اند. به «زلمای خلیل‌زاد» دربارهء گروه‌های شبه‌نظامی عراقی حرفی می‌زند. فورائ در شهرهای مختلف عراق چند بمب‌گذاری اتفاق می‌افتد. سر و ته ماجرا کاملائ معلوم است که کجاست. اصلائ زرقاوی وجود ندارد. این آدم چرا فیلم جدید ندارد؟ یک صداست که دایم تن این صدا فرق می‌کند. القاعده موجودیت دارد، بن‌لادن خوب یا بد، سه ماه یک بار، دو ماه یک بار پیغامی صادر می‌کند. اما زرقاوی کجاست؟

*نظرتان دربارهء بن لا‌دن چیست؟

وی را اصلائ تایید نمی‌کنیم. القاعده اگر دلش برای اسلام و مسلمین می‌سوزد چرا اقدامی علیه اسراییل انجام نمی‌دهد؟ یا چرا یک روز قبل از انتخابات آمریکا پیام صادر می‌کند تا رای بوش بالا برود؟ حرکت القاعده مشکوک است. در این جنجالی که در عراق به پا شده، اصلائ چیز مجهول و عجیبی است. پیوند القاعده را با گروه‌های شبه‌نظامی عراق من هنوز پیدا نکرده‌ام.

*اطلاعات عملیات را از کجا می‌گیرید؟

این سؤالات نظامی و شبه‌نظامی است و من نمی‌‌توانم جواب بدهم.

*چرا؟

دولتی نیستیم. اما جان اعضای ما برایمان اهمیت دارد.

*از کجا اطلاعاتتان را جمع می‌کنید، واحد خاصی برای این مساله تشکیل داده‌اید؟

قابل بیان نیست.

*اگر عملیاتی باشد که خود شما انتخاب شوید، برای عملیات می‌روید؟

چرا نروم! من از خدا می‌خواهم.

*چرا شکل مبارزهء خود را عوض نمی‌کنید؟

مثلا چکار کنیم؟!

*چرا مبارزه سیاسی را در دستور کار قرار نمی‌دهید؟

مبارزهء سیاسی کجا جواب داده؟ ما که احمق نیستیم. تجربهء تاریخ فراروی ماست. عقل انسان منفک از تاریخ که نیست. ایده‌آل ما این است که آمریکا از خلیج‌فارس بیرون برود. خیلی خوب است اگر این اتفاق بیفتد.

*خواست شما اخلاقی است؟

این آرمانی است.

*مثلا چرا تلاش نمی‌کنید جهان اسلام را آن چنان قدرتمند کنید که مورد ظلم قرار نگیرد؟

ما هم همین کار را می‌کنیم.

*چگونه؟

ما قسمت استشهادی این قدرت هستیم. این عقلانی نیست که تا زمانی که قوی شویم همه جا را تعطیل کنیم. هر نظام و سیستمی که بخواهد قوی باشد، بخش مسلحانه‌اش را حفظ می‌کند.

*پس چرا به صورت یک ارتش کلاسیک عمل نمی‌کنید؟‌

ارتش کلاسیک وجود دارد و این شکل از عملیات در ارتش‌های کلاسیک تعریف شده است. آن ارتش منظم وظایفی دارد و ما هم وظایف خودمان را داریم.

*این کار شما ایجاد ارتش در ارتش نیست؟

برخوردی با هم ندارند. نقطه انقطاع هم ندارند.

*شکل مبارزات شما نامتعارف است؟

برای این که این جنگ نامتعارف است. قبلائ تا این حد نامتعارف نبوده است. یک زمانی ما قدرتمند بودیم وقتی ما قدرتمندیم و می‌توانیم یک هدف را با موشک بزنیم، قطعائ این قدر عاقل هستیم که مهندس الکترونیک‌مان را به عنوان نیروی شهادت‌طلب نفرستیم که کشته شود. چون نیرویی که عملیات استشهادی انجام می‌دهد یک سرمایهء‌انسانی از دستم رفته است. اگر بتوانم آن مهندس الکترونیک را بگذارم که موشک درست کند و شرایط اجازه بدهد قطعائ این کار را می‌کنم.

*کدام شرایط به شما این اجازه را نمی‌دهد؟

شرایط سیاسی، اجتماعی و همین طور مسایل و مشکلات مالی.

*این شرایط در ایران فراهم نیست؟

در ایران شرایط فراهم است اما در فلسطین که شرایط این گونه نیست. کانون عملیات‌های استشهادی فلسطین است.

*و در عراق؟

یک قطب مرجعیت شیعه، عراق است و ما هم تابع نظرات مرجعیت شیعه هستیم و هر موقع از ما بخواهند اقدام جدی خواهیم کرد.

*در افغانستان...؟

چه کسی گفته ما در افغانستان نباید عملیات انجام بدهیم. ما اعلام کرده‌ایم سرزمین‌های اسلامی و افغانستان هم سرزمین اسلامی است.

*تبعات سیاسی تشکیل گردان‌های استشهادی را در نظر گرفته‌اید؟

بله! همین اقدام قدرت بازدارندگی نظام را به میزان قابل توجهی بالا برده است.

*بازدارندگی نظام در برابر چه؟

در برابر تهاجم خارجی.

*فکر نمی‌کنید قدرت چانه‌زنی ایران را کاهش داده است؟

برعکس معتقدیم که قدرت چانه‌زنی ما را بیشتر کرده است.

*بر چه اساس این گونه فکر می‌کنید؟

بستگی به این دارد نیرویی که چانه‌زنی می‌کند بتواند از این ظرفیت استفاده کند. ما نیروی فشار هستیم برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی به طرف مقابل.

*بازتاب تاثیر این تحلیل شما در سیاست خارجی به شما منعکس شده است؟

از طرف وزارت امور خارجه به طور رسمی مطلبی به ما بیان نشده است. اما بازتاب‌های مطبوعاتی فراوان دیده‌ایم.

*اگر منافع ملی ایران و سیاست خارجی ایران ایجاب کند که ستاد استشهادی را تعطیل کنید، تعطیل می‌کنید؟

اگر به این نتیجه برسیم، چرا تعطیل نکنیم. در درجه اول منافع اسلام برای ما مهم است.

*اما منظور من منافع ملی ایران است؟

برای ما منافع ملی معنا ندارد. از نظر ما منافع اسلام و منافع ملی یکی است و اصلا مرزی قایل نیستیم. چگونه مرزی بین منافع ملی و اسلام قایل باشم چه منفعت ملی است که منفعت دینی ما نیست؟ و چه منفعت دینی است که تامین‌کنندهء منافع ملی ما نباشد.

*منافع ملی در چارچوب یک مرز جغرافیایی مشخص...

برای من تعریف نکنید. یک مصداق منفعت ملی ذکر کنید که با منفعت دینی من همخوانی ندارد.

*مثلا ا‌گر جنگ بین ایران و اعراب شکل بگیرد، شما منافع ملی را انتخاب می‌کنید؟

در قرآن آمده اگر کشور مسلمانی حمله کرد، باید جواب بدهی. تازه این هم دینی است. این شمایید که  دارید تفکیک می‌کنید.

*در چه صورتی حاضر می‌شوید فعالیت‌های استشهادی خود را متوقف کنید؟

در صورتی که اسراییل سرزمین‌های اشغالی را خالی کند و اشغالگران از عتبات عالیات خارج شوند